پرواز به بي نهايت
24/9/1386 :: 10:14 عصر
کساني وجـود دارنـد کـه مـعـتـقدند اگر هر فردي از فلسفه زندگي شخصي خود پيروي کند کارخطرناکي نموده است.مــمکن است ديگران به شما به چشم يک فرد مـغرور و بيش از حد مقيد به اخلاق بنگرند. از طرف ديگر نگاه کنـيد کـه چـگونه هـر فـرد نـامـدار و يـا نـه چندان مشـهور تـلاش ميکند که به شما روش زندگي کردن را تحميل کند.
به هر صورت من تصور ميکنم نکات زير شما را در پيشبـرد زندگيتان ياري خواهند نمود:
1- بهتر است بدنبال صلح و آرامش باشيم تا دنبال عدالت:
مـن اين نکته را در اکثر عرصه هاي زندگي خود بکار برده ام و نتايج خوبي نيز گرفته ام.
2- زندگي يک سفر ميباشد نه يک مقصد:
تا زمانيـکه شما دقـيقا مفهوم اين نکته را متوجه نشده باشيد ممکن است زندگي يتان را شتابان در جستجوي يک خط پايان کــه وجود خارجي ندارد سپري کنيد. آهسته تر گام برداريد و به نکته 3 عمل کنيد.
3- وقت را غنيمت بشماريد:
بـهتـر اسـت کـه افـسـوس کارهايي که انجام داده ايم را بخوريم بجاي آنکه تا آخر عمر افسوس کارهاي انجام نداده را. بسيار خوب بنابراين زمان حال را به سادگي براي موضوعات بي اهميت هدر ندهيد.
4- اجازه ندهيد آدمهاي پست شما رازير پاي خود خورد کنند:
مـردم همـيـشـه در تلاش هستند شما را ناراحت و تحقير کـنـنـد. تـنـها بـه آن دليـل کـه عـقيده يک فرد براي ديـگران حـائـز اهــميت مي باشد، به مفهوم آن نيست که حـق با آن فـرد اسـت. شـايـد بسياري از مردم از سخناني که شما به زبان مي آوريد، کارهايي که انجام مـيدهيد و يا آنکه چگونه مقابل ديگران ظاهر مي گرديد، خوشـشان نيايد اما خـيـلي هـاي ديگر آن را مي پسندند. زياد به عقايد ديگران نسبت به خودتان حساس نباشيد.
5- بپذيريد که جهان بي عيب و نقص و کامل نيست:
تنها به شما ميگويـم که بهتر است از آن بگذريد: جهان کامل نيست. بنابراين آنقدر نسبت به مسائل دنيوي کــمالگرا نباشيد.
6- عقيده يک فرد تنها متعلق به يک فرد مي باشد:
پـذيرش ايــن نـکتــه در زنـدگي اندکي دشوار بنظر مي رسد امـا پيروي از آن بسيار سود مند ميباشد. پژوهشـها بيانگر آن است که انسانها بطور کلي تمايل دارند تنها عقايد مثـبت در رابـطه با خودشان را به خاطر بسپارند و نقاط منفي را فراموش کنند. بنابر ايـن زياد به عقـيـده مثبت و يا منفي يک فرد نسبت به خودتان اهميت ندهيد.
7- زندگي کنيد و اجازه دهيد ديگران نيز زندگي خودشان را بکنند:
لـزومـي نــدارد شما از ديگران نـفـرت داشـتـه باشيد. اگر انرژي خود را صرف آن کنيد که از ديگران متنفر باشيد، کارتان تمام است ( ديگر انرژي براي انجام کارهاي مثبت نخواهيد داشت). افـراد بسياري در جهان وجود داشته اند که تلاش ميکردند تنوع و تفاوتها را محدود گـردانند اما ناکام مانده اند. بنابر چرا شما خود را بزحمت مي اندازيد؟ زندگي خود را بـکنـيـد و اجازه دهيد ديگران نيز زندگي خود را بکنند.
8- شما تنها داراي يک جسم و چهره ميباشيد:
مي خــواهيد آنها را دوست داشته باشيد و يا از آنها بيزار باشيد. تا آخر عمر متعلق به شما خواهند بود.
9- ديگران آيينه شما ميباشند:
نميتوانيد عاشق و يا متنفر خصيصه اي در فرد باشيد مگر آنکه عاشق و يا متنفر آن خصيصه در وجود خودتان باشيد.
10- زندگي دقيقا همان چيزي ميباشد که شما مي انديشيد:
شـما تـمـام ابـزار و منابع ضروري را در اختيار داريد. آن که چگونه از آنها استفاده ميکنيد به خودتان بستگي خواهد داشت.
11- هيچ جايي بهتراز آنجايي که هستيد، نمي باشد:
و يا آنـکه مـرغ همسايه غاز نيست.
12- درزندگي چيزي بعنوان شکست وجود ندارد - تـنها آموختن است که وجود دارد:
رشد فردي فرايند آزمون و خطا مي باشد. تنها يک آزمايش است.شما در مدرسه تمام وقتي موسوم به "زندگي" ثبت نام شده ايد و هـمـواره در حـال آمـوزش و يـادگيري مي باشيد. اين درسها تا زماني که آموخته نگردند براي شمـا به اشـکـال مخـتلف تکرار خواهند شد. فرايند آموزش پاياني ندارد.
13- تلويزيون دنياي واقعي را نمايش نمي دهد:
در زنـدگـي واقـعـي مـردم مـجـبـور مي باشند کافي شاپ ها را ترک کرده و به سر کار خود روند.
دوست خوب من فلسفه زندگي شما چيه و چه شيوه اي را براي ادامه زندگي انتخاب کرده ايد؟
7/8/1386 :: 11:15 عصر
از ديرباز بشر به پديده عشق علاقه مند بوده است اما تـا امـروز تعريف دقيق و فراگيري از عشق که بتــوانـد هـمه را قانع سازد ارايه نگرديده است. برخي معـتقدنـد کـه بـطـور غريزي عشق را ميشناسند بنابراين اصلا زحمت تعريف کـردن آن را بـه خـود نـمي دهــنـد. امـا درسـالـهـاي اخـيـر دانشمندان تـحـقـيـقـات گـسترده اي درباره عشق صورت داده و به يافته هاي بسيار جالبي نيز دست يافتـه انـد. ازجمله آنها مـيـتـوان به فرضيه: "مثلث عشق" اشاره کـرد. اين فرضيه عشق را به سه مولفه تقسيم بندي مـيـکنـد: صميميت، شهوت(هوس) و تعهد.
هـمچنـيـن بـه واسـطه آزمـايشـات گـونـاگون تـفاوتهاي ابراز عشق در دو جنس مرد و زن مشخص گرديده اند. براي مثال مشـخص شده کـه زنـان در عـشـق بـه دوسـتي و منافع مـشـتـرک بـيـشتـر بـها مي دهند و بـيـشتر از مـردها از حـسادت رنـج بـرده و وابـستگي بيشتري به فرد مقابل خود پيدا مي کنند. در زيـر به سبـک هاي مـخـتـلف عشـق اشاره گرديده است:
1- اروس(EROS): عشق شهواني - عـشق بـه زيبايي - فاقد منطق - عشق فيزيکي که بواسطه جذابيت و کشش هاي جسماني و يا ابراز آن بطور فيزيکي نمايان ميگردد -همان عشق در نگاه اول - با شدت آغاز شده و بسرعت فروکش ميکند.
2- لودوس(LUDUS): عـشق تـفنني - ايـن عشـق بـيـشتـر مـتعلق به دوران نوجواني ميباشد - عشق هاي رمانتيک زودگذر - لودوس ابراز ظاهري عشق ميباشد - کـثرت گرا نسبت به شريک عشقي - به اصطلاح فرد را تا لب چشمه برده و تشنه بازمي گرداند -رابطه دراز مدت بعيد بنظر ميرسد.
3- فيلو(PHILO): عشق بـرادرانـه - عـشـقـي کـه مبتني بر پيوند مشترک مي باشد -عـشقي کـه بـر پـايـه وحـدت و هـمـکاري بـوده و هـدف آن دسـتـيـابي بـه منافع مشترک ميباشد.
4- استورگ(STORGE): عشق دوستانه - وابسته به احترام و نگراني نسبت به منافع مـتقابل - در اين عشق همنشيني و همدمي بيشتر نمايان مي باشـد - صـمـيـمـانـه و متعهد- رابطه دراز مدت است - پايدار و بادوام - فقدان شهوت.
5- پراگما(PRAGMA): عشق منطقي - اين مختص افرادي است که نگران اين موضوع ميباشند که آيا فرد مقابلشان در آينده پدر يا مادر خوبي براي فرزندانشان خواهند شد؟ عشقي که مبتني بر منافع و دورنماي مشترک مي باشـد - پـايـبند بـه اصـول مـنـطـق و خردگرا ميباشد - همبستگي براي اهداف و منافع مشترک.
6-مانيا(MANIA): عشق افراطي - انحصارطلب، وابسته و حسادت برانگيز - شيفتگي شديد به معشوق - اغلبا فاقد عزت نفس -عدم رضايت از رابطه - مانند وسوسه ميماند و ميتـواند بـه احساسات مبالغه آميز و افراطي منجر گردد - عشق دردسر ساز - عشق وسواس گونه.
7-اگيپ(AGAPE): عشق الهي - عشق فداکارانه و از خودگذشته-عشق نوعدوستانه (تمايل انجام دادن کاري براي ديگران بدون چشمداشت) - عشق گرانقدر .
پژوهشها حاکي از آن ميباشد که زنان بيشتر به عشق از نوع پراگما، استورگ و مانيا و مردان به لودوس و اروس گرايش دارند.
مثلث عشق
تجربه عشق شامل عملکرد اجزاء صميميت، هوس(شهوت) و تعهد ميباشد. شما براي دسـتـيـابـي بـه يک رابـطه سـالم و پـايدار مـي بــايد اعتدال را ميان اين سه عنصر برقرار سازيد. اکنون به تعريف آنها ميپردازيم:
تعهد: تا چه اندازه شما خود را وقف آن ميکنـيد که رابطه يتان را شاداب و با طراوت نگاه داريد؟ و يا تا چه اندازه با يارتان صادق مي بـاشـيد؟ شـامل مسئوليت پذيري، وفاداري و وظيفه شناسي ميباشد. تعهد در رابطه به مفهوم آن است که اکـثر موانع و مشکلات را مي توان با کمک يکديگر از ميان برداشت - وفادار حتي در سخت ترين شرايط.
صميميت: نزديکي در رابطه - اموري که شما و يارتان در آن سهيم مي بـاشـيـد اما فرد ديـگري از آنـها آگـاهـي ندارد - رازها و تجربـيات فردي و مشترک - صميميت امري فراتر از نزديکي جنسي و فيزيکي مي باشد. تا چه اندازه شـما در کنـار يـارتان احـساس راحت بودن ميکنيد؟ آيا قادر به بيان عقايد و نقطه نظرهاي خود ميباشيد ؟ بـدون آنـکه از مـورد انتقاد قرار گرفتن و نکوهش شدن واهمه داشته باشيد؟ آيا هنـگامي کـه صحبت ميکنيد واقعا به حرفهاي شما گوش ميدهد؟
هوس و شهوت: انرژي بخش رابطه يتان مي بـاشد. تمايل بـه بازگشت به منزل، تـنها براي کنار يار بودن - هوس فوريت ، شهوت و تمايلات جنسي، رمانتيک بودن، اشـتـيـاق براي در کنار هم بودن و رفع سريع موانع براي وصال ميباشد - احساسات شديد -جاذبه جسماني.
اکـنـون به ابعاد متفاوت عشق در شرايط وجود و يا فقدان سه خصيصه فوق در يک رابطه توجه کنيد:
تعهد+صميميت و فقدان هوس: ايـن رابـطـه در خـطـر فروپاشي قرار ندارد اما نيازمند خلاقيت و انگيزه براي شعله ور ساختن مجدد عشق ميباشد.
تعهد+هوس و فقدان صميمـيت: ايـن رابـطه عذاب آور است - گـاهـي اوقـات انـگـيـزه شديدي آنها را جذب يکديگر ميکند اما سرانجام به ياس و ناکامي منجر ميگردد زيرا قادر به آن نميباشند که رابطه يشان را عميق تر سازند. يا آنکه افکار،علايق و آرزوهاي قلبي يکديگر را بشناسند.
صميميت+هوس و فقدان تعهد: اين رابطه يک شبه است-کشش و اشتياق شديدي حکمفرماست اما عدم امنيت از آنـکه رابـطـه تـا چـه مـدت دوام خـواهـد آورد هر دو فرد را مايوس ميسازد. عشق رمانتيک.
صميميت و فقدان هوس و تعهد: علاقه.
هـوس و فـقـدان صـمـيـميـت و تعهد: عشق شيدايي.
تعهد و فقدان صميميت و هوس: عشق تو خالي و راکد.
هوس+صميميت+تعهد = عشق کامل و مطلوب.
26/6/1386 :: 12:2 عصر
شب تاريک و « بيم موج » و گردابي چنين هائل
کجا دانند حال ما « سبکباران ساحل ها »
((حافظ ))
***
در آن شب تاريک وآن گرداب هول انگيز،
حافظ را
تشويش توفان بود و « بيم موج » دريا بود !
ما، اينک از اعماق آن گرداب،
از ژرفاي آن غرقاب،
چنگال توفان بر گلو،
هر دم نهنگي روبرو،
هر لحظه در چاهي فرو،
تن پاره پاره، نيمه جان، در موج ها آويخته،
در چنبر اين هشت پايان دغل، خون از سراپا ريخته،
***
صد کوه موج از سر گذشته، سخت سر کشته،
با ماتم اين کشتي بي ناخداي بخت برگشته،
هر چند، اميد رهائي مرده در دل ها؛
سر مي دهيم اين آخرين فرياد درد آلود را :
- (( ... آه، اي سبکباران ساحل ها ... ! ))
خانه
پارسي بلاگ
پست الکترونيک
شناسنامه
RSS
Atom

:: کل بازديدها ::
641
:: بازديد امروز ::
3
:: بازديد ديروز ::
5
:: درباره خودم ::
:: لينک به وبلاگ ::
| |
:: دوستان من ::
مثل ستاره ...
:: لوگوي دوستان من ::
:: وضعيت من در ياهو ::
:: اشتراک در خبرنامه ::
نام: | |
ايميل: | |